ناصر الدين شاه قاجار
155
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
جواهر ايستاده بودند . باشى غلام بچه ، دولچه غلامبچه . با عصاهاى مرصع در سمت رحمت الله خان و . . . ايستاده بودند . پاشاى بغداد ، كمال پاشا ، كل پاشايان و اعيان و اشراف و وجوه بغداد ، با لباسهاى رسمى ايستاده بودند . والى پاشا ، كمال پاشا ، ناظم افندى بالا ايستاده بودند ، سايرين پائين . با افواج رومى ، صاحب منصبان ايرانى ، شاهزادهها و . . . همهء بالا پائين پر بودند . فوج ايرانى توپچى ، ايرانى و . . . هم طرف ديگر ايستاده بودند . خيلى سلام باشكوهى بود . مخاطب سلام وزير دول خارجه بود . خيلى حرف زديم . بعد نقيب باشى ما ، خطبهء عربى و فارسى بسيار خوبى ، كه ديروز در كشتى وزير خارجه مسوده « 1 » كرده بود ، دست گرفته خوب خواند بعد از نعت پيغمبر ( ص ) و اسمى از خلفاى راشدين برده ، اسم مبارك جناب امير المومنين على بن ابى طالب را به آواز بلند ادا كرد . كمال فرح و انبساط به همهء اهل تشيع دست داد . بعد اسم ما را ادا كرد . در آخر اسمى هم از سلطان عبد العزيز خان پادشاه روم ذكر كرده . مفتى و قاضى و علماى سنى هم همه در پائين سلام ايستاده بودند . خلاصه همچه سلامى در هيچ زمانى نشده بود الحمد الله تعالى . [ 396 ] بسيار خوش و باشكوه گذشت . بعد از اتمام سلام رفتيم ، زيارت كاظمين ( ع ) . بعد از زيارت نماز كرديم . بعد در گوشه ايوان طلاى خودمان نشستيم . يوسف بيگ قهوهچى والدهء شاه چاى آورد . با پرتقال خورديم . حرمها رسيدند . ما هم رفتيم دوباره از همان در ايوان طلا توى ضريح . انيس الدوله كنيزها ، زن و خانواده معير الممالك ، حرم دستهء دوّم هم همه آمدند . شلوغ « 2 » شد . خيلى ايستاده ، تماشاى زيارت زنها را كردم . زن سيد طالب كليددار كه دختر هلاكو ميرزاى پسر شجاع السلطنه مرحوم است ، اينجا بود . روبندش را بالا كردند . زن فربهى [ و ] جوان خوشگلى است . اما چشمش يك خوابيدگى گويا داشت . شيخ عيسى ، برادر كليددار ، زيارت نامه براى زنها مىخواند ، خواجه سياه معير الممالك هم زيارتنامه مىخواند . زبانش نمىگشت . بسيار خنده داشت . شيخ عيسى يك پسر چهار ساله كوچك بسيار بامزه داشت . ميان زنها مىدويد [ و ] بازى مىكرد ، با رخت عربى . خلاصه آمدم بيرون سوار شده رفتيم . امروز هم سيصد تومان « 3 »
--> ( 1 ) . پيش نويس ( 2 ) . اصل : شلوق ( 3 ) . اصل : عدد با رقم سياق نوشته شده است .